•**•.ღ.دنیای من •**•.ღ
به خدا نگویید مشکل بزرگی دارم... به مشکل بگویید خدایی بزرگ دارم...
نمی دانست دلش
را کجا گم کرده است . تنها احساس خوش را به یاد داشت. احساسی که تابه حال نداشته
است . گیج و مبهوت به دنبال دلش
می گشت به هرکجا که میرسید می پرسید . هرکجا که احساس می کرد دلش
آنجا باشد سر کشید . اما هیچ نیافت .نا امید راه خانه را در پیش
گرفت. نگاهش را لحظه ای از زمین جدا نمیکرد . دلش
را در زمین می جست با خود می گفت :شاید که لحظه ای غفلت کرده و آن را
برزمین انداخته باشم . وای برمن اگر این چنین شده باشد وای بر من که
حالا هزاران جای پا بر رویش نقش بسته است . دراین افکاربود که صدایی او را متوجه خود کرد
وقتی که سربه سوی صدا برگرداند کودکی را دید که قلبی
زخمی در دستانش می تپد . ناله ای سرداد و بر زمین افتاد بیدار که شد دلش
سر جایش بود . اما پراز زخم هایی که مرحمی نداشتند.اشک
چشمانش را نمناک کرد و به یاد کودک افتاد او را در کنار خود دید . خوب که به آن نگریست متوجه شد که آن
کودک شبیه خودش است ، ازاو پرسید که این قلب
را کجا پیدا کردی؟ ، کودک آرام جواب داد در راه می گذشتم تو را
دیدم که غرق درصورتی زیبا قلبت
را به صاحب آن می دادی . وقتی او قلب
تو را گرفت تو را ترک کرد من نیز به دنبال او رفتم چندین گام بیشتر بر نداشته بود
که قلبت
را بر زمین انداخت و قلب
دیگری را در دست گرفت . وقتی که قلب
تو بر زمین افتاد هر رهگذری که عبور می کرد پا بر روی آن می گذاشت تا این که رفت و
آمد ها تمام شد و من توانستم آن را از زیر پا ها و از روی زمین بردارم . او که حالا به یادش آمده بود که دلش
را کجا گم کرده است . نگاهی به قلبش
انداخت وبا خود عهد بست که دیگر دلش
را به هر رهگذری نسپارد . الا خدا که عشق فقط از برای خداست.
مطمئنا
هرکدوممون یه آهنگی هست که برای اولین بار گوش دادیم خیلی به دلمون نشت، شد یه
عالمه
...متن
اونو بنویسید... آهنگ هایی که من باهاشون خاطره دارم زیاده ولی
با این 2تا زیاد خاطره دارم ( بنیامین ) مثل گریه توی پاییز ، مثل پاییز توی کوچه ، مثل کوچه زیر بارون ، مثل بارون
روی شیشه تو خود عشقی خود عشق ( ابی ) تو چشمتون چه قصه هاست # نگاهتون چه آشناست # اگه بپرسین از دلم میگم گرفتاره
شماست# نگاهتون پیش منه حواستون جای دیگست خیالتون اینجا که نیست پیش یه رسوای دیگست نفس نفس تو سینه عطر نفس های شماست# میمیرم از حسادت دلی که دل دار شماست# کاش میدونستم اون کیه که این روزا یاره شماست خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماست یادمان باشد از امروز خطایی
نکنیم اگر که در خود شکستیم صدایی
نکنیم حیف
لحظه های خوبی که برای
تو گذاشتم رفتی و قصر
خيالم را فروريختی رفتی
اما،یادت ماند در دلها....
گفتی: هروقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون
که نکنه یه نامردی اشکتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم:
اگه بارون نیومد چی؟ گفتی:
اگه چشمه قشنگه تو بباره آسمون گریش میگیره ... گفتم:
یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمم خواست بباره تنهام نذار گفتی:
به چشم ... حالا
امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی و
داری بهم میخندی . . . !
چه زیبا... گفتم دوستت
دارم! چه صادقانه... پذیرفتی! چه فریبنده... آغوشم برایت باز شد! چه ابلهانه... با تو خوش
بودم! چه كودكانه... همه چیزم شدی! چه زود... به خاطر یك كلمه مرا
ترك كردی! چه ناجوانمردانه... نیازمندت شدم! چه حقیرانه... واژه غریب
خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه... من سوختم!
دو نفر که همدیگرو خیلی دوست داشتند
و یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند، با خوندن یک جمله معروف از هم
جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری، همدیگرو
نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می
خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت،
مال توست و اگر خودش برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »
چه مغرورانه اشك ریختیم .. چه مغرورانه سكوت كردیم مطمئن باش و برو... اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکنه میره... دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده نکنی دلتو بدتر
میشکنه و میزاره میره... بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت
نبودی... دیگه دوستت دارم واست رنگی نداره... و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دل اونو میشکنی که انتقام خودتو ازش
بگیری... و اون میره با یکی دیگه... ....اینطوریه که دل همه
آدما میشکنه.... من همون جزیره بودم خاكی
و صمیمی و گرم
خداحافظ دل و جونم دیگه با تو نمی
مونم نمیخواد دل بسوزونی برای قلب داغونم خداحافظ همه هستی خداحافظ شب مستی نمیدونم الان دستاتو به دستای کی
بستی خداحافظ دارم میرم دیگه داره تموم
میشه همون روزا که میگفتی به پای من حروم
میشه میرم اما میدونی خیلی دلم تنگ چشات
میشه عزیزم خوش به حال اون که داره این
روزا فدات میشه کسی چیزی نمیدونه که بی تو این دلم
خونِ جدایی واسه من سخت و برای تو چه
آسونه خداحافظ دارم میرم با این که بی تو
میمیرم دیگه دست تو رو حتی توی خوابم
نمیگیرم خداحافظ دارم میرم دیگه داره تموم میشه همون روزا که میگفتی به پای من حروم
میشه میرم اما میدونی خیلی دلم تنگ چشات
میشه عزیزم خوش به حال اون که داره این
روزا فدات میشه دیگه مجبور نیستی هر جا که میری ازم اجازه رفتن بگیری میشه با هر کی که میخوای بجوشی اصلا هر چی دلت میخواد بپوشی میشه به هر کی میخوای دل ببندی یا با غریبه ها بگی بخندی وقتی دیر میکنی یا میری جایی 
اون
آهنگی که کلی برات خاطره سازه را بگو
![]()
خاطره..................................



هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...
مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟
یادمان باشد اگر خاطراتمان تنها ماند

حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم
حیف اون روزا که کلی ناز چشماتو کشیدم
حیف شوقی که تو گفتی داری اما من ندیدم
حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم
حیف رویام که واسه تو از قشنگیاش گذشتم
حیف شبها که با خیالت نشستم زیر مهتاب
حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو توی خواب
حیف با وفایی من، حیف عشق و اعتمادم
حیف اون دسته گلی که تویه تابستون به تو دادم
حیف فرستهای نقرم حیف عمرمو دقیقم
حیف هر چی به تو گفتم راس راسی حیف سلیقم
حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده
حیف احساس طلایی حیف این عشق و عقیده
حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود
حیف عاشقیم که اولش گفتی کار خودت بود
حیف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم
حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم
حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا
حیف که تو از راه رسیدی و اونو دادمش به دریا
حیف چیزی که ندارم حیف زوقی که نکردی
حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی
حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت
حیف اعتماد اون روز حیف برج یه خیانت
حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره
حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره
حیف چشمایی که گفتم به تو با لبای خندون
حیف ارزوی دیدار با تو بودن زیر بارون
حیف هر چی که سپردم حیف هر چی که نبودی
حیف تکلیفم بیا روشنش کن تو بودی



![]()
رفتی و تاروپود عشق را
گسستی
رفتی و از رفتنت داغها
مانده به اين دل
رفتی و از رفتنت گُلها
شدند گِل
رفتی و من ماندم و
تاروپود از هم گسسته
تاروپود عشق،عشق گذشته
رفتی و من ماندم و
خاطرات تلخ و شيرين
رفتی و من ماندم وياد ان
روزهای ديرين
رفتی و ازآن پس نشد ماه
تابان
رفتی و ازآن پس نبارید
زابر باران
رفتی و از رفتنت خشکیدند
جویبارها
رفتی و از رفتنت پژمردند
گلزاران
رفتی و من شدم چون مرغ
عشقی تنها




![]()


![]()


چه مغرورانه التماس كردیم .. چه مغرورانه از هم گریختیم
غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند
هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم و هدیه خداوند را از هم پنهان
دل من سخت شکست
و چه زشت
به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود...
و خیالم می گفت
تا ابد مال تو بود...
تو برو...
دل من باز شکست...




واسه
عشق بازیه موجها قامتم یه بستر نرم
یه
عزیز دردونه بودم پیش چشم خیسه موجها
یه
نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا
كه یك روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصههای
عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر
رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد
برای
داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تو
نفس كشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر
و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی
تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما
تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی
رفتی
با قایق عشق سوی روشنی فردا
من
و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا
دیگه
تو خاك وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظههای
بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل
تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی
حتی وقت مردن باز سراغت رو میگیره
میرسه
روزی كه دیگه قره دریا میشه خونم
اما
تو دریای عشقت باز یه گوشهای میمونم




| قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت |

















